به نام حضرت دوست . امروز دوشنبه است وباید همچنان هفته های گذشته داستان میان هفته را برایتان تعریف کنم . همه میدانید من در هفته دو پست دارم .یکی در اخر هفته که داستان سفرنامه ام را در چند قسمت می نویسم ویکی در وسط هفته که سوژه های واقعی زندگی ام را برایتان به رشته تحریر در می اورم . خوب در این هفته می خواستم داستان دوران خدمتم را به بنویسم .ولی دیدم سوژه جالبتری به نظرم رسید که گفتم تعریف کردن ان بدون کم وکاست خالی از لطف نیست . یک روز فرزند بزرگم که حدود 16 سال سن دارد .به من گفت بابا  چه می کنی. در جای خلوتی نشستی ومرتب. با کامپیوتر . ور . میری .و گاهی  . در حال خواندن مطالب دیگرانی ویا در حال نوشتن مطالب خودت . گفتم بابا . من وبلاگ می نویسم . خنده ای کرد وگفت .خوب است .تا دیروز بلد نبودی کامپیوتر را روشن وخاموش کنی. امروز داری وبلاگ می نویسی . خلاصه با پوس خندی گفته من و او به پایان رسید . چند روز ی گذشت . گفت بابا چه مینویسی .گفتم داستان مسافرت هایم را می نویسم . گفت در چند قسمت گفتم هر چقدر طول بکشد . خنده ای کرد ورفت .بلاخره  2 ماهی  گذشت . فهمید که من یک داستان میان هفته ای را هم شروع کرده ام .روزی در منزل شروع به خندیدن کرد وگفت . البته اگر خواننده بتواند از این به بعد با لهجه شرق خراسانی مطالب را بخواند شیرین تر میشود . روزی در منزل این فرزند خلف به مادرش گفت . مامان . مادرش گفت بلی  گفت.. دگه بابا داستانش رو به پایانه. بابا .دگه هنگ کرده. چیزه بری ی نوشتن ندره . عیال خندید وگفت . هو. بابات از روز اول هوم .چیزه بریی .نویشتن. نداشته. همش الکیه. من هم لبخندی زدم و گفتم .اقا پسر بابات اگر به اسمان نگاه کند وببیند کلاغی در حال پرواز است از ان داستانی می سازد و می نویسم . بلاخره انروز هم گذشت . فرزند کوچکم که 12 سال بیشتر ندارد یک روز باخنده ای گفت. بهتر است با لهجه خراسانی بخوانید . خنده هه هه هه . مامان .بابا .بری ی. همه رفته. بمب خنده . من هم خنده ای کردم گفتم بمب خنده .یعنی چه . گفت یعنی ایکه .بابا کسایی که .وبلاگته. مخنن. شروع به خندیدن منن . گفتم چرا با زبان شیرینش گفت .یعنی مگن ./بابا .ای . دگه کیه. چی. مینویسه. ماما ن.شوهای جمعه .خنواده ها .تخمه مستنن .دراز مکشن .کنار کامپیوتر و مگن .بین بخنن .ای ادمک  .بمب خندیه . چه چیزا تو وبلاگش  مینویسه. و مخندن . خلاصه مامان .هوم. شروع به خندین منه. و مگن بلاخره داستاناش  تمو م مره .بعدش مخه چکار کنه . او فکر منه نویسنده ی .واقعیه. من با مقاومت وبدون تشویش با خند ه های ملایم می گویم بنشینید. و تماشا کنید . روز دیگری پسر کوچکم باز گفت با با .خوب کیف منی . دخترا برت پیام متن . ماما ن.دخترا بر یی بابا پیام متن. مگن عباس اقا خوب منویسی . بابا کیف منه . عیال مگه .ای عادت باباته .هر که بش چشمک بزنه .خوشش میه  .نگا .کنن.صبح به صبح.موهاشه .او. شنه منه.کرمضد افتو.به لوپاش مزنه.با .او موهای .پخ .پخیش.انگار کسه .به او .نگا .منه.نگا .کنن.مو 5 صبح بیدار . موروم .نماز وقران .مخنوم.دعا .مونوم .نفرین .مونوم.دشمنامه .سرنگون.مونوم.قومامه.سر بلند مونوم. نگا کو . چی . جوون. مونده . او که غم نموخوره . همه غصه ها . مال . مویه . .او همش یا . د. ورزشه . یا د. مسافرت . مانی. شوم . جمعه . غمو غصهی . ندره . حال . نگا. کنن . مو . از . دست باباتان . چی . پیر . رفتوم .همش . دروم . زحمت . مکشوم . یا. دروم اشپزی . مونوم. یا دروم رخت . موشویوم . نگا کنن باباتان . چطوری . به خودش . مرسه . عینک دودی به چشمش مزنه . مگه . چشمام . خراب مره . پندره . جوونیه . مایه . خجلت . مو . که روم .نمره .با . با باتان . قدم . زنوم . قیافشه . نگا کنن. انگار . جوونه 14 سالیه . از بس . به خودش . مرسه.حالا . موره . نگا کنن. مو. که . سننه . ندروم . به پیرای 70 ساله . ممنوم . همش از دست . کارای . باباته. که . به . ای روز . افتیوم . خدا . به مو . صبری . بته .  باز فرزند گفت مامان شایدم .اونا که. به .بابا. پیام متن مردکاین . اسماشا نه . دختر منن تا بابا ر  . دست بندزن . عیال مگه هو .ننه جان . بابات . همه دست مندزن . باباتوم . خوشش میه .کیف منه . باد . د. غب غب . مندزه.فکر . منه نویسنده ی . واقعیه. یک روز دیگه ای فرزند دومم باز دهان باز کرد وگفت . مامان تو وبلاگای دگه یک حرفای  خوب خوب مینویسن . ولی با با توی وبلاگش مگه بهتره . گاهی از کاندوم استفده . کنن . مو  از .حرفای .بابا.خجلت مکشوم.  .   مامان . نگا. مردکه. . چی. چیزا. .مینویسه.باز  . عیال هم به طرفداری از فرزند میگوید . هو . ننه جان .. اخرش بابات . مین. میگیرنش . موبورنش . از .دست.او.همه. ما. راحت مرم . چی حرفا مزنه . خجلت نمکشه . ما که از بابات  خجلت مکشم . بچه ها خودتانه . ویشگون بگیرن . خداره . توبه. شما مثل . باباتان .نرن . ای . دگه خدا  زیه یه . خدایا توبه . ای دگه کیه . ما . درم  . باش  زندگی . منم . خوب داستان واقعی  امروز هم به پایان رسید امید وارم با دقت وبا لهجه خراسانی مطالب را بخوانید وخسته نشوید . منتظر  نظرات شما هستم . ارادتمند همه شما نوربخش بای بایضمنا. یاد اوری میشود طبق پیشنهادات واصله. جهت سهولت در خواندن لهجه خراسانی.در پست بعدی. از حروف لاتین استفاده خواهد شد.