با سلامی به گرمی اتش. چرا آتش . چونکه آتش سوزنده است وپر حرارت. می خواهم امروز برخلاف گذشته که سفر نامه می نوشتم . داستان دلم را برایتان بنویسم . حدود 4 ماه گذشته. که داشتم ایمیل هایم را بررسی می کردم . ایمیلی برایم ارسال شده بود. از پرشین بلاگ. متن چنین بود . وبلاگ رایگان . با خودم گفتم سنگ مفت گنجشک مفت . روی سایت فوق را کلیک کردم . سایت باز شد . از من تقاضای پر کردن فرم را نمود . فرم  رابدون کمو کاست پر کردم . برایم پیقام امد . که مشخصات شما با موفقیت انجام شد . خوشحال شدم . ادرسی که داده بودم . برایم ارسال شد . ادرس سایت خاطرات من . چقدر جالب . خوب چه بنویسم . با ترس ولرز نوشتم سلام . به وبلاگ من خوش امدید . کلیک ارسال را زدم . فردای انروز . رفتم در سایتم . دید م 2 نظر برایم رسیده است . نظرها را باز کردم . یکی از انها از استاد گرامیم عادل بود . که به من خوش امد گفته بود . خوشحال شدم . یکی دیگر از اقا محمد علی بود . ان برادر هم به من خوش امد گفته بود . چقدر دنیای جالبی است . بدون شناختن فرد خوش امد می گویند . خوب من با وبلاگ اشنایی نداشتم . یک آماتور بودم . حتی باور کنید کلیدهای صفحه مانیتور را نمی شناختم . ودنبال کلمات می گشتم . چه جالب . مگه نه . خوب باین دنیای مجازی چطور کنار بیایم . تا یک هفته با خودم کلنجار بودم . از کجا شروع کنم . با چه زبانی . وبا چه لحنی . . ولی هر روز شروع به خواندن مطالب دیگران می کردم . نا گفته نماند از کودکی به خواندن رمان . و کتاب قصه علاقه مند بودم . اخبار  را دنبال می کردم . اموختن را بدون ترس دوست داشتم . از سوال واهمه نداشتم . کسی که به من نقطه ای می اموخت .که در زندگی ام بکار می بردم . او را استاد خطاب می کردم . دوست داشتم چیز های جدید تری را یاد بگیرم . البته مسافرت در افکار م نقش بالایی داشت . من بیش از 15 کشور را از نزدیک دیده ام . ولی با تمام اینها می دانم که چیزی نمی دانم . هنوز مجهو لاتی  برایم حل نشده است . که به وقتش برایتان  شرح خواهم داد . البته گاهی فکر می کنم از حریم خصوصی خودم خارج نشوم . ولی گاهی می گویم . خاطره است گفتنش ایرادی ندارد . بهتر است انچه  که در ذهنت می گذرد به روی کاغذ اوری . خوب برگردیم سر داستان خودمان . در هفته دوم سعی کردم چیزی بنویسم . یک مطلب نوشتم با یک عنوان . فردای ان روز دیدم . برایم نظر امده باز کردم دیدم باز دوباره عادل عزیز به من خیر مقدم گفته وارزوی موفقیت برایم نموده است . در گوشه مانیتور دیدم جدولی را که در ان تعداد مشاهده وبلاگم است . نگاه کردم . دیدم تابه حال 10 نفر در سایت من حضور داشته اند . خوشحال شدم . با خودم گفتم چه جالب . پس نوشته های من خواننده هم دارد . تصمیم گرفتم . اول حروف مانیتور را یاد بگیرم . و شروع به نوشتن کنم . بلاخره . با خودم گفتم بهتر است . داستان سفر هایم را بنویسم . که شروع به نوشتن سفر ی به ارمنستان را شروع کردم . سعی کردم تمام واقعیت ها را بدون کم وکاست بنویسم یعنی از ب . بسم اله ...الی  اخر . در اوایل به علت نشناختن حروف مانیتور غلط املایی فراوانی داشتم . که دوستان برایم نظر می دادند . که شما املایتان را قوی کنید . من هم در جواب می نوشتم اطاعت . تا به مرور زمان و با پرسش از دوستان حروف بزرگ وکوچک . زبر ..ریر ... کسره ... فتحه ... را اموختم و انگشتانم با کلید های مانتور اشتی کرد .دوست داشتم تعداد خوانندگانم به 100 نفر برسد . وقتی به 100 رسیدم دوست داشتم تعداد به 200 نفر برسد والی اخر . داستان های سفرم را تقییر اسم دادم . وبه سفر نامه تقییر نام دادم . بلاخره با کوشش و جدیت ونا امید نشدن در نوشتن توانستم . روزانه خوانندگانی داشته باشم . البته من معتقدم . دوستی که سایت را باز می کند . قبل از گذاشتن چند عدد گل که نشانه محبت است . چند سطری را بخواند . اگر به مشامش خوش امد بقیه را بخواند . اگر خوش نیامد . که هیچ . ولی دوستانی هستند . که سایت مورد نظر را رو در واسی با طرف دارند باز می کنند. وبدون اینکه بدانند مطلب نوشته شده راجع به چیست . سریع 3 عدد گل برایت می گذارند . البته نشانه محبت است . ولی خواندن چند سطر ایرادی ندارد . بلاخره این دنیای مجازی مارا به دنیای عشق کشاند . که نمی دانم . چطور برایتان شروع کنم . از کجا برایتان بگویم . بلی بدون شوخی و مزاح . عاشقی سن وسال نمی شناسد . عشق امدنی است و رفتنش با خداست . به خاطر اینکه خسته نشوید . 3 روزی به من مهلت دهید تا در این دنیای مجازی عاشق شدن خودم را برایتان تعریف کنم . بدرود