با سلامی به گرمی افتاب :

سلام به  دوستان بسیار خوبم .که تا به حال توانسته اند پست های مرا تحمل وبا خواندن انها وابراز نظراتشان مشوق راهم باشند . مقدمه ای برای ان تعداد از عزیزانی که تازه به جمع ما پیوستند . لازم به یاد اوری است . که سفر نامه من این است که نحوه یک سفر راحت وبا راهنمایی جاده ها و مخارج هزینه سفر را برایتان به تحریر در می اورم . همانطور که می دانید سفر من از اسیای میانه کشور ارمنستان وگرجستان شروع شد. تا اینکه به ترکیه رسیدیم   ودر انکارا با توقفی کوتاه سفر را به استانبول اغاز کردیم . ورویدادهای سفر را برایتان تشریح کردم. که لازم است  خوانندگان گرامی سری به قسمت های گذشته بزنند . در هفته گذشته داستان ما بدانجا رسید . که دونفر از دوستان هم اتاقی اینجانب برای تفریحات جنسی به محله ای خطر ناک به اتفاق یک فرد ایرانی تبار ساکن ترکیه با تاکسی عزیمت کردند . این فرد کلاش با چرب زبانی توانست این دو دوست ساده لوح را به دام اندازد . خوب بقیه داستان . تاکسی در محله ای دور دست و خارج از محدوده شهر توقف می کند . کمال حیله گر که همان فرد ترکیه  تبار است که کاملا با زبان فارسی اشنایی دارد . پول تاکسی را پرداخت می کند . وانهارا راهنمایی در یک زیر زمین واقع در یک میدان میکند . وقتی دوستان وارد ان زیر زمین می شوند . می بینند عجب جای دنجی است . دم درب ورودی اقایی با کراوات و دیگری با پاپیون سر تعظیم را فرود می اورند . وخوش امد می گویند . البته لازم است گفته شود. تمام مکالمات با زبان فارسی صورت می گیرد . چقدر جالب . انهارا هدایت به سر میزی می کنند . اقا کمال حیله گر . به این دوستان طماع ما می گوید . هرچه خوردید به حساب من . هیچ نگران نباشید . در عوض من هم که به ایران امدم شما جبران می کنید . دوستان ساده لوح طماع ما هم می گویند . عجب اتفاق جالبی . هم می خوریم . هم می اشامیم . وهم ......وقتی سر میز می نشینند . تعداد 4 خانم کنار میز انها نشسته وشروع به عشوه گری می کنند . اقا کمال حیله گر می گوید . دوستان ایرانی بخورید . واین خانم ها را نظاره کنید . برقصید . ودر صورت انتخاب اخر شب انهارا با کمترین هزینه به هتلتان ببرید . عجب جایی . د وستان طماع ما نشسته وشروع به خوردن انگور . پسته . هلو و جام هایی از پیک های رنگ وارنگ می کنند .وگاهی دستی به سر وروی ان زیبا رویان می کشند . وانها هم تقاضای مشروبات رنگ وارنگ را می دهند . وگاهی بوسه ای برلبان این دوستان می گذارند . وگاهی در وسط سن رفته وچند لحظه ای می رقصند . دوستان ما خوشحال از اینکه هم می خورند وهم بوسه ای می گیرند. و قری می دهند. وهیچ گونه وجهی هم قرار نیست پرداخت کنند . در پوست خود نمی گنجند . ساعت نزدیک 11 شب فرا میرسد . به هتل زنگ می زنند . که امشب اماده باشید تعداد 4 خانم زیبا با ما همرا هستند و نیم ساعت دیگر به هتل می اییم . چقدر جالب . خوب این دوستان عزیز طماع ما از ان کمال خوش غیرت می خواهند که این خانمها را راهنمایی کرده تا به هتل برگردند . اقا کمال می گوید اشکالی ندارد  . سپس گارسونی با پاپیون کنار میز امده وتقا ضا میکند برای چند لحظه ای به دفتر مدیر بار مراجعه کنند . دوستان ما هم از همه جا خاطر جمع . می گویند احتمالا برای تحویل خانم ها مارا صدا کرده اند . در کمال خونسردی وارد یک اتاق 6 متری میشوند . که ناگهان درب اتاق بسته می شود . ودو نفر هرکول به درب از داخل اتاق تکیه میدهند .دوستان ما  هنوز 2 ریالی انها جا نیفتاده . روبروی میز می ایستند . و به مدیر می گویند . اقای مدیر ما این 4 خانم را برای خوشگذرانی تا صبح انتخاب کرده ایم لطفا ترتیب اعزام انهارا فراهم کنید . مدیر هم که سبیل های پر پوشتی دارد می گوید عجله ای نکنید. اول صورت حساب را بپردازید . دوستان می گویند . کدام صورت حساب . ما دعوت اقا کمال هستیم . گفته بخورید حساب با من . ما هم مقداری خوردیم . حساب با اقا کمال است . مدیر براشفته می شود . می گوید حساب شما نزدیک 2200 دلار است البته او به لیر می گوید که به حساب دلار می شود 2200 دلار . بر ق از چشم دوستان میپرد . لب ها به پر پر می افتد و ضربان قلب به تلاطم . فشار بالا می رود . خوب دوستان تا اینجا داستان را داشته باشید چون خسته نشوید . اخرین قسمت این ماجرا را در هفته اینده برایتان تعریف خواهم کرد . سالم وتندرست باشید تا هفته اینده . بدرود