سلامی به گرمی افتاب :

با سلامی :به تمامی دوستانی که تابحال داستان های مسافرتم را خوانده اند . امیدوارم تا بحال توانسته باشم .کمکی جهت ان افرادی که قصد مسافرت دارند باشم.دوستان جدیدی که تازه جمع ما پیوستند لازم است .توضیح دهم این سفرنامه  نامه ای است .که هرهفته نوشته می شود . وتابحال چند کشوری از جمله ارمنستان -گرجستان - وکشور ترکیه را به رشته تحریر در اوردم .ونحوه سفر -مخارج سفر- وجاهای دیدنی هر کشوری را با هزینه های متحمل شده را توضیح داده ام . امیدوارم مثمر ثمر واقع شود . خوب دنباله داستان هفته گذشته .در هفته گذشته داستان ما بدانجا رسید که دو دوست هم اتاقی من جهت تفریحات جنسی از هتل بیرون زدند ودر حین مشاهده خانم های انچنانی در ان منطقه مخصوص طعمه اقا کمال ترکیه تبار با لهجه فارسی افتادند . که نامبرده با دانه ریختن سر راهشان ان دو جوان ساده لوح  رادر دام ان حیله گر افتادند . خوب بقیه داستان . دوستان ماجهت تحویل گرفتن 4 خانم زیبا وارد اتاق مدیر شدند وتقاضا کردند. که اماده ایم این 4 خانم را جهت تفریحات به هتل ببریم . که مدیر هتل گفت شما باید برای تسویه حساب مبلغ 2200 دلار بپردازید . که انهامقاومت می کنند . و می گویند ما پولی نداریم . حساب ما با اقا کمال است . وکمال هم خودش را به نفهمی می زند . مدیر می گوید بهتر است وجه را با ارامش بپردازید وگرنه به ان دونفر بادی گارد می گویم . با شما تسویه حساب کنند . ان دو جوان میگویند. قرار ما این بود که ما هیچگونه وجهی نپردازیم . ضمنا ما چیزی نخوردیم وکاری نکردیم . مدیر لبخندی می زند و می گوید چرا هم چیزی خورده اید و هم قری داده اید . پس لازم است 2200 دلار را بپردازید . دوجوان داستان ما می گویند ما پولی نداریم . مدیر می گوید شما ایرانی ها دلار هایتان را در شورتتان ویا در کف کفشتان قایم می کنید. همسان شمارا زیاد دیده ایم . پس قبل از گشتن وتوسری زدن بهتر است مبلغ را بپردازید .دو جوان مورد داستان مقاومت نشان می دهند که نا گهان در ان اتاق 6 متری حوادثی رخ می دهد . ان دو نفر بادی گارد که هیکل انها هر کدام 2 متر قد .بازوانی همچنان ستبر . گردنی کلفت جلو می ایند ودرب اتاق را قفل می کنند . اولین حرکت یک مشت ابدار از طرف ان گردن کلفت ها نوش جان می کنند . هر کدام یک مشت . درد ناک وواقعی .دوستان دو تا اخ جانانه می گویند ومشت دوم را نوش جان می کنند . ودوباره اخ دردناکی می گویند . چه جالب . و با حرکتی ارتیستی یکی از دوستان را نقش بر زمین می کنند . شلوارش را پایین می کشند . جیبهایش را می گردند. و سپس شورت ان را مورد بازرسی قرار می دهند . در میان شورت این دوست ایرانی زرنک یک عدد جیبی دوخته شده است با زیپ جهت محا فظت از دلارهای بی زبان . عجب دوستان زرنگی ولی غافل از این که این کارها قدیمی شده است . جیب دوختن نگهداری از دلارهای بی زبان - ان گردن کلفت ها شروع به شمارش دلارها می کنند 1200 دلار است . هنوز 1000 دلار دیگر کم است . نفر دوم را شروع به گشتن می کنند . شورت دوست دوم هم 1500 دلار پیدا می شود . که گردن کلفت ها مبلغ را به مدیر هتل می دهند . مدیر هتل دلارها را می شمار د. 2200 دلار را بر می دارد. و مبلغ 100 دلار دیگر برای گردن کلفت ها به کناری می گذارد . ومبلغ 100 دلار هم به اقا کمال برای هزینه تاکسی می دهد . ونفر یک پس گردنی هم دوستان جوان ما هم نوش جان می کنند . واحترامانه به انها می گویند . حالا اگر پول اضافه دارید می توانید ان خانم های زیبا را با توافق ببرید . که ان دوجوان اشک در چشمانشان حلقه زده می گویند نه . ما را بس است نه پولی داریم . ونه هوسی . لطفا اجازه رفتن به ما بدهید . گارسون انها را راهنمایی به بیرون می کند . وتاکسی می گیرد . وادرسی می دهد با زبان ترکی . تاکسی هم انهارا در منطقه ای پیاده می کند. ووجه تاکسی را هم دریافت می کند . این دوجوان ندانستند به کجا رفتند . از کجا امدند . به کجا باید بروند . گیج ومنگ . بی خبر از همه جا . خوب بقیه داستان را در هفته اینده شرح خواهم داد . رسیدن این دوستان به هتل و ماجرای بر گشتن به ایران . موفق و پیروز باشید . بدرود