با سلامی به گرمی افتاب :

 

 

امروز همچون هفته های گذشته می خواهم سفر نامه ام را به رشته تحریر در اورم . اخرین قسمت سفری به استانبول .قبل از پرداختن به دنبا له داستان یه پیش نیاز لازم دیدم اتفاقی که برایم در این هفته افتاده بود برای شما دوستان شرح دهم . تا درس عبرتی هم برای همه ما وبلاگ نویسان باشد . در یکی از روزهای هفته طبق معمول وارد سایت شدم . در لینک دوستان قرار گرفتم . به نوبت چک کردم ونظر دادم . در لینک های اخر خسته شدم  لینکی را باز کردم در لینک دوستی قرار گرفتم . به علت خستگی بدون خواندن مطالبش نظر دادم . نظر چنین بود . در قسمت دیدگاه :چه عالی وخواندنی . بی نظیر بود و چند عدد گل نثارش کردم . خوشحال از اینکه امروز هم لینک دوستان را باز کردم ونظرم را دادم . 2 روزی از این ماجرا گذشت . ایمیل جدیدی نظرم را جلب کرد . باز کردم . حال عین مطالب ارسالی را برایتان تایپ می کنم . سلام تصمیم داشتم نگم. ولی خب شما هم مثل خیلی های دیگه اصلا مطالبم را نمی خونین . چی نوشتم . حتی یک بار . شما حتی یک بار ندیدین پست خدا حافظی رو . من نوشتم دیگه نمی خوام مطلب بنویسم . وکلی گلایه داشتم . شما به جای اظهار نظر درست برایم می نویسید مطالبت زیبا و خواندنی و بی نظیر اصلا نمیدانید من چی نوشتم . جالبه من سفر نامه هایی که نوشتید کم وبیش خوندم . بلاخره هر نوشته ای مخاطبی دارد . قصد ناراحت کردن شما را ندارم . ولی خب اگر واقعا نظر میخواین . این هم نظر من است . راستی شما فکر می کنید با قلم بدست گرفتن و با ژست متفکران عکس انداختن دلیل بر نویسنده و متفکر بودن است . چنین  نیست خودتون بهتر می دونید . شاد باشید . گل . دوستان وقتی مطلب را خواندم وعکسم را دیدم کلی خنده ام گرفت . به راستی اگر یکایک ما نسبت به یکدیگر انتقاد داشته باشیم چه خوب بود . من در 2 پست گذشته ام بنام سخن های نگفته شده کاملا داستان نوشتنم را در انجا شرح داده ام .خب دوستان عزیز به خاطر اینکه همچنین پیقامی برای شما نرسد قبل از دادن نظر کاملا مطلب مورد نظر را بخوانید . که به روز من نیفتید . وقتی فکر می کنم مبینم درست گفته است شاید دوستی در پستش نوشته باشد من قصد خودکشی دارم . دیگر از زندگی سیر شدم . به جای اینکه نامبرده را به زندگی امیدوار کنیم وبگوییم بهتر است با روانپزشک گروه سرکار خانم حسینی مشاور خانواده تماس بگیر د . بدون خواندن مطلبش نظر دهیم . چه جالب . بی نظیر . خواندن این مطلب شما کلی انرژی گرفتم . موفق باشید و چند عدد گل نثارش کنیم . می دانید . مچمان باز می شود . خب دوستان عزیز این یک پیش نیاز داستان امروز بود . برگردیم به آخرین قسمت سفر استانبول . در پنج قسمت گذشته شرح حال دو هم اتاقی خودم را که قصد خوشگذرانی در استانبول را داشتند و در دام کما ل ترک فارسی زبان افتادند وبه محله ای دور افتاده به طمعشان رفتند و توسط گردن کلفت های ان بار کتک مفصلی خوردند . و از جیب شورتشان مبلغ 2200  دلار توسط گردن کلفت ها کشف شد و ضبط گردید . وانها را دست خالی روانه خیابان کردند . وانها هم جایی بلد نبودند را برایتان مفصلا شرح دادم . خب بقیه داستان . دودوست ما از تاکسی پیاده شدند و حال باید بر گردند به هتل . کارتی که نشانگر ادرس هتل است از جیبشان در می اورند . و پرسان پرسان ادرس هتل را یا د اور می شوند . بلاخره به هتل می رسند . ساعت حدو د 1 نیمه شب . ما نگران از نیامدن شان . که ناگهان دیدیم این دوستان پر طمع ما وارد شدند . رنگها پریده . نبض به تندی می زند . دستها لرز ش دارد . کنار چشمها کبود و سیاهی گرفته است شرح حال پس از استراحت و نوشیدن چند فنجان چای از اونها جویا شدیم. که کاملا شرح حالشان را بیان کنند که من در داستان برایتان کاملا شرح دادم . خب این دوستان دیگر نمی توانند در ترکیه بمانند و نه می توانند به رومانی که قصد سفرشان بوده است برسند . بدون پول ادامه مسافرت ممکن نیست . نه وجهی دارند ادامه دهند ونه وجهی برای برگشتن . چه باید کرد . شرح حال نامبردگان برای دیگر ایرانیان شرح داده شد . و تقاضای کمک مالی گردید . چونکه می دانید در سفر برون مرزی دلار خیلی برای مسافران انر حیاتی است ویک نفر به تنهایی قادر به کمک مالی نیست . از ایرانیان ساکن هتل درخواست وجه شد . تعدادی محل را ترک کردند تا از پرداختن وجهی به همنوعشان شانه خالی کنند . ولی چند نفری ماندند . خب دوستان اینا دیگر قادر به ادامه سفر نیستند . پس فقط باید پولی تهیه شود تا این دوستان را به ایران برگردانیم . از دوستان ایرانی ساکن هتل هر کدام نسبت به اقایشان . 2 دلار 5 دلار حداکثر 10 دلار دادند که جمعا حدود 150 دلار شد که با پرداختن مبلغی به عنوان اجاره 2 شب اقامت و بقیه مبلغ باقیمانده برای برگشتن به ایران . چه مسافرت درد ناکی . دوستان عزیز که تازه به جمع خوانندگان ما پیوستید اگر به قسمت های قبلی بر گردید و فرصتی برای خواندن سفرنامه داشته باشید . از ابتدا شرح داده شده است که چگونه این دوستان به این روز افتادند . این اخرین قسمت سفری به استانبول بود در هفته اینده سفر نامه را ادامه می دهیم واز ترکیه به رومانی میرویم . بدرود