سلامی به گرمی افتاب :

دوستان عزیزی که تابه حال لطف کردند و با اینجانب در این سفر نامه من را همراهی کردند سپاسگزارم . البته شاید سوال شود چرا سفرنامه را هردو هفته یکبار  تایپ می کنید . عزیزان بنا به در خواست خوانندگان و احترام به نظریه هایشان تصمیم براین شد هر دوهفته یکبار تحریر گردد . تا فرصتی برای خواندن پیش اید . ودوستانی که تازه به جمع ما پیوستند بهتر است جهت اگاهی یافتن به قسمت های قبلی مربوط به کشور مورد نظر مراجعه کنند . قسمتها را می توانید از عناوین مطالب انتخاب کنید . دنباله داستان ما به دانجا رسید که در جزیره زیبای کستانزا مامایا یک اپارتمانی اجاره کردم کنار ساحل به قیمت ارزان . روزی برای رفتن به بازار اصلی با دوستم سوار اتوبوس شدیم . همچون روزهای گذشته که کسی برای گرفتن  بلیط مراجعه نمی کرد. ما هم از گرفتن بلیط اتوبوس  خودداری کردیم . گفتیم کی به کیه . بلیط کیلوی چنده . خلاصه به مقصد رسیدیم. و دلی دلی کنان. برای خرید ارزاق به فروشگاه رفتیم . ابتدا 2 عدد جوجه مرغ و یک صفحه تخم مرغ و چند عدد نوشابه خریدیم . و سپس تصمیم به بر گشتن کردیم . . همچون روزهای گذشته و عادت روزهای قبل از گرفتن بلیط اتوبوس خودداری کردیم. و دلی دلی سوار اتوبوس بی زبان شدیم .جهت رسیدن به مقصد یعنی محل استراحت همان اپارتمان بی زبان . خلاصه 2000 متری اتوبوس راه طی نکرده بود. یک دفعه دیدیم 2 تا خانم با لباس فرم سوار اتوبوس شدند . ما هنوز 2 ریالی مان جا نیفتاده بود . که چه خبر است که ناگاه دیدم که از جلو اتوبوس شروع به بازرسی بلیط ها کردند . مردمان خودشان که کاملا به قوانین انجا وارد بودند. هر کدام مادبانه از جیبشان بلیط های سوراخ شده را بیرون آوردند . خلاصه نوبت به ردیف ما رسید . با زبان خودشان تقاضای بلیط کردند . ما هم که ایرانیان زرنگی به حساب خودمان بودیم .خودمان را به نا اگاهی نسبت به زبانشان نشان دادیم . و خودمان را به کری ساختیم . خلاصه دو خانم محترم بازرس با زبان انگلیسبی بلقور کردند و تقاضای نشان دادن بلیط هایمان را داشتند   .

بقیه در ادامه مطلب...


و ماهم همچون ادمهای زرنگ و چغل خودمان را به کری زدیم. و خلاصه ول کن معامله نبودند . بلاخره گفتیم که پولی نداریم . در ایستگاه پلیس اتوبوس. ما را با همراهی خودشان پیاده کردند ناگفته نماند من همه چیز را فهمیدم می دانستم که تغاضای وجه بلیط را تا 30برابر وجه به عنوان جریمه را تغاضا می کنند . . خلاصه با احترام اشرافی به اتا قکی راهنمایی شدیم. دو بازرس محترم شرح حال را برای خانم رئیس بازگو کرد و خانم رئیس هم که به عنوان سر بازرس بود چیز هایی بلقور کرد. و گفت به قول خودمان . غور غوری کرد . خلاصه مطلب تغاضای 30 برابر وجه بلیط اتوبوس در خواست شد . ما دیدیم زیاد است . گفتیم با کلک کولوک ایرانی خودمان را از این مخمصه نجات می دهیم . در ضمن ما ایرانی ها بنا به عادت در کشورهابی بیگانه پول هایمان را در شورتمان قایم می کنیم . شاید بپرسید چطور در شورت پنهان می شود . خوب لازم به توضیح است قبل از مسافرت شورتی را به دستمان می گیریم . اگر اعضای خانواده هنر دوختن یک جیب را در شورت داشته باشند. که ای ولله داره . ولی اگر اعضای خانواده مثلا مثل خانم اینجانب هنر دوختن یک جیب شورت را نداشته باشه .که کلاهت پس معرکه است . باید به یکی از اقوام مثل دختر خاله . زن دایی . زن عمو مراجعه کنید و تقاضای دو ختن یک عدد جیب را در شورتتان داشته باشید . تا پو لهایتان از دست سارقان ناشناخته نا مرئی نجات پیدا کنند . بلاخره 2 ساعتی در ایستگاه پلیس خانم ها چخ چخ کردیم . ولی نشد که نشد . پول را از ما گرفتند و اسم ما را هم پرسیدند . وکره مان را انداختند . با جریمه انچنانی . حدود 30000 تومان بی زبان . خلاصه قانون در انجا حرف اول را میزند . ندارم . حالیشان نمی شود و تو را تهدید به رفتن به دادگاه را می کنند . پس مرافب باشید اشتباهی که ما سفر کرده ها کردیم شما مرتکب نشوید . به قوانین کشورها نهایت احترام را بگذارید . .خلاصه به زحمت فراوان مجدد اتوبوسی سوار شدیم و اول بلیط را خریدم وسپس سوار اتوبوس شدم و بلیط رادم درب ورودی اتوبوس سوراخ کردم . . دوستان عزیز و گرامی خودم . فردای ان روز که در پارک زیبایی قدم می زدم متوجه شدم . که در این منطقه جزیره ای وجود دارد . که مراجعه کنندگان ان چه از زن ومرد باید در کنار این ساحل سکس کامل باشند . یعنی بدون هیچگونه شورت و مایو . وخانم ها هیچ گونه کرستی و یا ملایو یی حق پوشش را ندارند . وگرنه مجاز به رفتن به این ساحل را نیستند . آدرس را پرسیدم چونکه کنجکاو بودم . من شنیده بودم که در جزیره ای در هند وستان چنین جایی هست ولی در این جا باورم نمی شد . کنجکاوانه به دنبال ادرس بودم ادرس را نوشتم . و رهسپار ان دیار تماشایی شدم . . از مر کز ساحلی کستانزا ماما یا حدود 4 کیلومتر بود تصمیم گرفتم با پای پیاده به انجا بروم چونکه هم فال بود و هم تماشا . هوای بسیار مطبوع انجا تو را غرق در مستی می کرد . خلاصه خرامان خرامان در ان طبیعت زیبا ادامه راه دادم . هوای مطبوعی بود و دل انگیز . واقعا در شور مستی غرق میشدی هرچه به مکان مورد نظر نزدیک تر میشدی اثاری از زیبایی های طبعت بیشتر احساس می کردی . خوب دوستان خوبم به خاطر اینکه خسته نشوید دنباله داستانم را در دو هفته دیگر بازگو خواهم کرد . بدرود قسمت چهارم سفرنامه در تاریخ ثبت می شود 1391/2/15