خاطره یک روز در کوه همراه یک مار کبرا

با سلامی دوباره . امروز میخواهم خاطره یک روز کوه نوردی همراه بایک ما ر کبرا را برایتان بی کم وکاست برایتان تعریف کنم . من در ایام هفته چند روز برای استفاده از طبیعت زیبا به کوه نوردی اختصاص داده ام . در یکی از روزها که ساعت 3 بعدازظهر همچون روز های قبل از خواب بیدار شدم لباسم را پوشیدم کوله را با مقداری چوب و یک بطری اب برداشته واماده حرکت به سمت کوه شدم . جهت کوه نوردی به اصطلاح کوه نوردان . بگذریم با من دو تا از رفیق ها یم بودند. راه منتهی به امتداد کوه را پیموده پس از راهپیمایی 2 ساعته بلاخره تصمیم براین شد که در چشمه ای معروف به چشمه شغال جهت استراحت ودرست کردن چای ساکن شویم . خوب چشمه شغال از دور اشکار شد وما به ان سمت حرکت کردیم . در گوشه ای از چشمه نشستیم واماده درست کردن چای شدیم ابتدا لازم بود قول قولی ها را از کوله در اورده وجهت اب کردن ان ها کنار چشمه برویم ممکن است پرسش شود قول قولی چیه . در اصطلاح کوه نوردان قول قولی  قوطی فلزی است که جنس ان روی است قبل از انکه قول قولی شود در داخل ان مقداری سم درخت بوده که در مقازه سم فروشی جهت استفاده ان برای درخت به فروش رسیده است وسپس  توسط خانم خانه به نان خشکی محله به فروش رسیده. نان خشکی محله انرا به سمساری محله فروخته .وسپس سمساری محله به من کوه نورد فروخته . وهم اکنون من کوه نورد در ان چای درست می کنم ومی خورم . بلاخره قول قولی را برداشتم وجهت شستن واب کردن ان کنار چشمه رفتم . همان طور که اماده برداشتن قدمی جهت ان طرف چشمه کردم که پای راستم بالا بود واماده گذاشتن پایم در روی زمین  که ناگاه دوستم  دادکشید عباس ماراست. مواظب باش . که ناگهان دیدم جلوی چشمم یک ما ر2 متری به اندازه 70 سانتیمتر از سطح زمین حرکت کرده وصاف ایستاده واماده حمله که من کاملا خشکم زد همانطور پایم معلق در بین زمین وهوا مانده بود  وحشت زده شدم اهسته پایم را عقب کشیدم وقدمم را جای اول گذاشتم از ترس مبهوت مانده بودم از دور نظاره گر ان مار بودم مار کبرا 2 متر قد چه هیکلی نشستم ونگاهش کردم حیوان سرش را به زیر اب برد ومدت 3 دقیقه اب خورد سپس سرش  رابیرون اورد چند لحظه ای  بی حرکت ماند وسپس راهش را گرفت ورفت . نا گفته نماند من از ان روز به بعد در کوه که می روم هنوز می ترسم وگاه به این طرف وان طرف را نگاه میکنم . لازم است بگویم در چند سالی که من به کوه میروم تا به حال چنین منظره ای را ندیده بودم . پس لازم است به عزیزانی به کوه نوردی -صحرانوردی-صخره نوردی میپردازند چند نقطه ای را یاد آور شوم 1-تا می توانید تنهایی به این نقاط نروید 2- به چشمه هایی که کمتر مورد استفاده قرار گرفته است احتیاط لازم را داشته باشید 3-سعی کنید همراه خود یک عددچاقوی تیز به همراه 2 متر طناب نازک داشته باشید 3- هنگامی که به چشمه ای برای برداشتن اب میروید کاملا ان را با یک عدد چوب دستی مورد ازمایش قرار دهید یعنی با حرکت در اوردن چوب به چها ر طرف چشمه مطمعن شوید که خزنده ای در انجا کمین نکرده باشد .موفق باشید وقت تمام 

 

 

/ 11 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورنا

سلام و وقت بخیر جناب نوربخش. این پستتون کمی چاشنی هیجان داشت که تو نوع خودش جالب بود. بنویسید که موفق خواهید بود. یا حق .

همايون

سلام دوستم بسيار خاطره زيبائي بود تشكر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

perham

سلام دوست عزیز عاقلانه ازدواج کنید تا عاشقانه زندگی منید نه اینکه عاشقانه ازدواج کنید ولی عاقلانه جدا شوید موفق باشید[گل]

همايون

سلام دوست خوبم با خوشحالي شما را لينك كردم موفق باشيد [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

مژگان

منم 5 6 ساله بودم که که یک مار از روی پام رد شد...یعنی مار کنارم بود مامانم دید و بهم هیچی نگفت با آرامش گفت مژگان تکون نخور بعد گفتم چرا گفت میخواییم بازی کنیم. میتونی فقط به من نگاه منی و هیچ تکونی نخوری حتی نخندی...منم این کارا کردم بعد چند دقیقه مامانم جیغ زد مار...در واقع مار از روی پای من رد شد مامان هم دید و وقتی مار رفت تازه جیغ زد[نیشخند][پلک]

زهره

سلام داييجون واقعا خسته نباشين اينكه واسه شما چيزي نبود يه خورده ازخاطرات سربازي وسومارو مارهاوبندساعت بگين ولي خواهشا زيادواردجزييات نرين مرسي

زهره

دوباره مرسي مرسي خيلي دوستتون دارم 1000سال سالم وسلامت باشين تانوه هاي پارسابتونن ازخاطرات شيرين شما استفاده كنن[زبان][اوغ][قلب][فرشته][هورا][هورا][تایید][خداحافظ]

زهره

[تایید][تایید][تایید][هورا][هورا][خداحافظ]

حميد

سلام در نوع خودش جالب بود و تو این دوره به ندرت پیش میاد تو طبیعت بتونی بعضی حیو نهای وحشی و کمیاب رو ببینی و بهشون اسیب نزنی . مرس عباس اقا که گذاشتی آبشو بخوره و بره . [دست][گل][گل][گل]

فایدیم

نه !!!!!!!!!![دست][دست][دست][دست][دست][دست]