احضار روح واقعی . میان هفته

با سلامی دوباره . امروز می خواهم داستان احضار روح توسط خواهر زاده ام را برایتان تعریف کنم . شبی خواهر زاده ام به اتفاق خانواده محترم جهت شب نشینی به منزل ما امدند . پس از چاق سلامتی ونوشیدن چای ومیوه خواهر زاده ام . که نامش اقا منصور است . و دانشجوی رشته مهندسی برق الکترونیک است . دهان باز کردو گفت . دایی جان می خواهید روح را ببینید . نمی ترسید . گفتم. نه . دایی جان از جن نمی ترسم ولی از ادمیزاد می ترسم . گفتم مگه بلدی روح را احضار کنی . گفت بلی . من گاهی از شبها در محل زنده گی ام به اتفاق دوستانم روح را احضار میکنیم . وهم اکنون یک روح خوبی دوست من است . گفتم چه خوب . اگر این رفیق روح با من هم دوست شود چه خوب می شود . دیگه تخت بلقیس را می توانم جابجا کنم .اقا منصور گفت برای احضار روح لوازم مورد نیاز است . گفتم مشکلی نیست از شیر ادمیزاد تا شیر شتر موجود است . ابتدا گفت یک برگه بزرگ سفید تهیه کنید . گفتم بفرمایید . گفت یک عدد مداد. گفتم بفرمایید . گفت یک عدد نعلبکی . گفتم بفرمایید . سپس مدادرا گرفت و حروف الفبا را روی برگه سفید نوشت . گفت این محل برای احضار شلوغ است . محل خلوتی نیاز است . گفتم زیر زمین خوب است گفت اری . سپس به اتفاق من واق منصور به زیر زمین رفتیم . که اق منصور گفت دایی جان 2 نفر دیگه هم لازم است . که پسر م و دختر خواهرم به جمع ما اضافه شدند . خوب اق منصور برگه را را پهن کردند . گفتند . نعلبکی . گفتم اماده . اق منصور فرمودند انگشت سبابه را روی نعلبکی بگذارید . گذاشتیم . اق منصور فرمودند . یک فاتحه بخوانید خواندیم . اق منصور با صدای بلند فرمودند روح اگر حاضری  حضورت را اعلام کن . ظاهرا با حرکت نعلبکی به روی حروف روح اعلام حضور کرد . که اقا منصور گفتند هر سوالی دارید بپرسید . که من سوال کردم ولی پاسخ درستی داده نشد . سئوال دوم را کردم که باز پاسخ درست داده نشد . که اقا منصور گفتند . خانم روحه از شما خوشش نمی اید . ظاهرا این خانم روحه از قیافه ما خوشش نیامده بود . اقا منصور گفتند دایی جان شما انگشت خود را از روی نعلبکی بر دارید . من انگشتم را برداشتم ودختر خواهرم انگشتش را روی نعلبکی گذاشت . که پاسخ های داده شده از این به بعد صحیح بود / خلاصه کلام من فکر میکنم این ارتباط ...یک ارتباط روحی بوده است نه حضور جن . دوم شخص ارتباط گیرنده که اصطلاح مودم نام دارد باید قوی باشد .... البته ممکن است علم هر چیز نا دیدنی را رد کند . چون ماده حضور ندارد ...ولی ماورا،طبیعه وجود دارد باید بپذیریم . خلاصه ان شب را تا پاسی از شب را در زیر زمین جهت ارتباط به سر بردیم . شب بدی نبود . داستان امروز را هم به پایان میبرم . بدورود

/ 11 نظر / 883 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام منم دخترخالم گفت بیا بریم روح مادرجونمونو احضار کنیم رفتیم یه جای خلوت و تاریک یه سینی آورد توش آب ریخت بعدش دور سینی نشستیم فاتحه خوندیم بعد یهو دخترخالم با کف دست زد تو سینیه پر آب ما هم فرار و جیغ و داد [قهقهه]

سارا

ممنون یلدای شما هم مبارک شاد باشید[گل]

نکیسا

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! اما تو امشب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ... بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ... فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ... آخرین ساعت های آذر ماهتان خوش باد

نکیسا

همه لحظه های پایانی پاییزت ، پر از خش خش آرزوهای قشنگ .. یلدا مبارک

همايون

سلام دوست خوبم جن واقعيت ندارد و آنچه شما با آن تماس گرفتيد روح ميباشد. در وبلاگ من در قسمت فوق طبيعت راه تماس با ارواح را نوشته ام اگر مايل بوديد ميتوانيد مطالعه كنيد تشكر موفق باشيد [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

مشاوره خانواده

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خنده تون مانند پسته وعمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک. [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

علی

باسلام خدمت آقای نوربخش: باتشکرازمطالب مفیدی که درباره گرجستان نوشتید.من ودوستم قصد داریم زمینی ازمشهد به تفلیس بریم.آیا می تونیم ازتجربیات شما بیشتراستفاده کنیم واگرنکته ای لازم هست درمورد مقدارهزینه ها ومسیرحرکت بفرمایید.واگرهم اجازه بدیدکه تماس تلفنی باشما داشته باشیم.

علی اقا

سلام دوست عزیز با احترام به خاطره زیبایی که بیان کردید خواستم نظری بدم: با عرض پوزش من فکر میکنم که همه اینا خیال و حقه ای بیش نیستن روح و جن وجود دارند ولی توان این کارهارو در حضور انسانهای عادی ندارند!!! [گل][گل][گل]در پناه حق یا علی

باران

منم این روش روشنیده بودم. اما باید بگم که من هم به جن وهم به روح اعتقاد دارم... چون توقرانم اومده....

saman

salam.bebakhshid hatman bayad 4 nafari bashe